پیامها و دستخطهای بیت العدل اعظم
مجموعهها
مجموعهای در مورد بیت العدل اعظم
The Universal House of Justice
A Compilation Prepared by the Research Department
of the Universal House of Justice
February 2021
بیت العدل اعظم
مجموعهای از منتخبات نصوص مبارکۀ حضرت بهاءالله و حضرت عبدالبهاء و
توقیعات حضرت ولیّامرالله و دستخطهای بیت العدل اعظم
تهیّه شده توسّط دایرۀ مطالعۀ نصوص و الواح
فوریه ٢٠٢١
ترجمۀ دستخطهای صادره به زبان انگلیسی
توسّط هیئت بینالمللی ترجمه به زبان فارسی انجام شده است
| از آثار حضرت بهاءالله | ص ٢ |
| از آثار و بیانات حضرت عبدالبهاء | ص ۴ |
| از توقیعات و نامههای صادره از جانب حضرت ولیّامرالله | ص ٩ |
| از قانون اساسی و نامههای بیت العدل اعظم | ص ٢٣ |
| فهرست | ص ٧٧ |
از آثار حضرت بهاءالله
قد اضطرب النّظم من هذا النّظم الأعظم و اختلف التّرتیب بهذا البدیع الّذی ما شهدت عین الابداع شبهه.
(کتاب اقدس، بند ١٨١)
یا ر جال العدل کونوا رعاة اغنام اللّه فی مملکته و احفظوهم عن الذّئاب الّذین ظهروا بالأثواب کما تحفظون ابنائکم کذلک ینصحکم النّاصح الأمین.
(کتاب اقدس، بند ۵٢)
قد رجعت الأوقاف المختصّة للخیرات الی اللّه مظهر الآیات لیس لأحد ان یتصرّف فیها الّا بعد اذن مطلع الوحی و من بعده یرجع الحکم الی الأغصان و من بعدهم الی بیت العدل ان تحقّق امره فی البلاد لیصرفوها فی البقاع المرتفعة فی هذا الأمر و فیما امروا به من لدن مقتدر قدیر والّا ترجع الی اهل البهآء الّذین لا یتکلّمون الّا بعد اذنه و لا یحکمون الّا بما حکم اللّه فی هذا اللّوح اولئک اولیآء النّصر بین السّموات و الأرضین لیصرفوها فیما حدّد فی الکتاب من لدن عزیز کریم.
(کتاب اقدس، بند ۴٢)
یا کرمل احمدی ربّک قد کنت محترقة بنار الفراق اذاً ماج بحر الوصال امام وجهک بذلک قرّت عینک و عین الوجود و ابتسم ثغر الغیب و الشّهود طوبی لک بما جعلک اللّه فی هذا الیوم مقرّ عرشه و مطلع آیاته و مشرق بیّناته طوبی لعبد طاف حولک و ذکر ظهورک و بروزک و ما فزت به من فضل اللّه ربّک خذی کأس البقآء باسم ربّک الأبهی ثمّ اشکریه بما بدّل حزنک بالسّرور و همّک بالفرح الأکبر رحمة من عنده انّه هو یحبّ المقام الّذی استقرّ فیه عرشه و تشرّف بقدومه و فاز بلقائه و فیه ارتفع ندائه و صعدت زفراته.
یا کرمل بشّری صهیون قولی اتی المکنون بسلطان غلب العالم و بنور ساطع به اشرقت الأرض و من علیها ایّاک ان تکونی متوقّفة فی مقامک اسرعی ثمّ طوفی مدینة اللّه الّتی نزّلت من السّمآء و کعبة اللّه الّتی کانت مطاف المقرّبین و المخلصین و الملائکة العالین و احبّ ان ابشّر کلّ بقعة من بقاع الأرض و کلّ مدینة من مدائنها بهذا الظّهور الّذی به انجذب فؤاد الطّور و نادت السّدرة الملک و الملکوت للّه ربّ الأرباب هذا یوم فیه بشّر البحر البرّ و اخبره بما یظهر من بعد من عنایات اللّه المکنونة المستورة عن العقول و الأبصار یا بحر افرح سوف تجری سفینة اللّه علیک و یظهر به اهل البهآء الّذین ذکرهم فی کتاب الأسمآء.
(مجموعهای از الواح جمال اقدس ابهی)
آنچه از حدودات در کتاب بر حسب ظاهر نازل نشده باید امنای بیت عدل مشورت نمایند آنچه را پسندیدند مجری دارند انّه یلهمهم ما یشآء و هو المدبّر العلیم.
(مجموعهای از الواح جمال اقدس ابهی)
رجال بیت عدل را وصیّت مینمائیم و بصیانت و حفظ عباد و اماء و اطفال امر میفرمائیم باید در جمیع احوال بمصالح عباد ناظر باشند.
(مجموعهای از الواح جمال اقدس ابهی)
رجال بیت عدل الهی باید در لیالی و ایّام بآنچه از افق سماء قلم اعلی در تربیت عباد و تعمیر بلاد و حفظ نفوس و صیانت ناموس اشراق نموده ناظر باشند.
(مجموعهای از الواح جمال اقدس ابهی)
اینفقره از قلم اعلی در این حین مسطور و از کتاب اقدس محسوب امور ملّت معلّق است برجال بیت عدل الهی ایشانند امنآء اللّه بین عباده و مطالع الأمر فی بلاده.
یا حزب اللّه مربّی عالم عدلست چه که دارای دو رکن است مجازات و مکافات و ایندو رکن دو چشمهاند از برای حیات اهل عالم چون که هر روز را امری و هر حین را حکمتی مقتضی لذا امور به بیت عدل راجع تا آنچه را مصلحت وقت دانند معمول دارند نفوسیکه لوجه اللّه بر خدمت امر قیام نمایند ایشان ملهمند بالهامات غیبی الهی بر کلّ اطاعت لازم امور سیاسیّه کلّ راجع است به بیت عدل و عبادات به ما انزله اللّه فی الکتاب.
(مجموعهای از الواح جمال اقدس ابهی)
اوست سبب اعظم از برای این عطیّۀ کبری کأس زندگانی بخشد و حیات باقیه عطا فرماید و نعمت سرمدیّه مبذول دارد رؤسای ارض مخصوص امنای بیت عدل الهی در صیانت این مقام و علوّ و حفظ آن جهد بلیغ مبذول دارند و همچنین آنچه لازمست تفحّص در احوال رعیّت و اطّلاع بر اعمال و امور هر حزبی از احزاب ازمظاهر قدرت الهی یعنی ملوک و رؤسا میطلبم که همّت نمایند شاید اختلاف از میان برخیزد و آفاق بنور اتّفاق منوّر شود.
(مجموعهای از الواح جمال اقدس ابهی)
از آثار و بیانات حضرت عبدالبهاء
و فرع مقدّس و ولیّ امر اللّه و بیت عدل عمومی که بانتخاب عموم تأسیس و تشکیل شود در تحت حفظ و صیانت جمال ابهی و حراست و عصمت فائض از حضرت اعلی روحی لهما الفداست آنچه قرار دهند من عند اللّه است من خالفه و خالفهم فقد خالف اللّه و من عصاهم فقد عصی اللّه و من عارضه فقد عارض اللّه و من نازعهم فقد نازع اللّه و من جادله فقد جادل اللّه و من جحده فقد جحد اللّه و من انکره فقد انکر اللّه و من انحاز و افترق و اعتزل عنه فقد اعتزل و اجتنب و ابتعد عن اللّه علیه غضب اللّه علیه قهر اللّه و علیه نقمة اللّه حصن متین امر اللّه باطاعت من هو ولیّ امر اللّه محفوظ و مصون ماند و اعضای بیت عدل و جمیع اغصان و افنان و ایادی امر اللّه باید کمال اطاعت و تمکین و انقیاد و توجّه و خضوع و خشوع را بولیّ امر اللّه داشته باشند.
(الواح وصایای حضرت عبدالبهاء)
امّا بیت عدل الّذی جعله اللّه مصدر کلّ خیر و مصوناً من کلّ خطآء باید بانتخاب عمومی یعنی نفوس مؤمنه تشکیل شود و اعضا باید مظاهر تقوای الهی و مطالع علم و دانائی و ثابت بر دین الهی و خیرخواه جمیع نوع انسانی باشند و مقصد بیت عدل عمومیست یعنی در جمیع بلاد بیت عدل خصوصی تشکیل شود و آن بیوت عدل بیت عدل عمومی انتخاب نماید این مجمع مرجع کلّ امور است و مؤسّس قوانین و احکامی که در نصوص الهی موجود نه و جمیع مسائل مشکله در اینمجلس حلّ گردد و ولیّ امر اللّه رئیس مقدّس این مجلس و عضو اعظم ممتاز لاینعزل و اگر در اجتماعات بالذّات حاضر نشود نائب و وکیلی تعیین فرماید و اگر چنانچه عضوی از اعضا گناهی ارتکاب نماید که در حقّ عموم ضرری حاصل شود ولیّ امر اللّه صلاحیّت اخراج او دارد بعد ملّت شخص دیگر انتخاب نماید این بیت عدل مصدر تشریعست و حکومت قوّۀ تنفیذ تشریع باید مؤیّد تنفیذ گردد و تنفیذ باید ظهیر و معین تشریع شود تا از ارتباط و التیام این دو قوّت بنیان عدل و انصاف متین و رزین گردد و اقالیم جنّت النّعیم و بهشت برین شود.
(الواح وصایای حضرت عبدالبهاء)
اساس عقائد اهل بها روحی لهم الفدآء حضرت ربّ اعلی مظهر وحدانیّت و فردانیّت الهیّه و مبشّر جمال قدم حضرت جمال ابهی روحی لأحبّائه الثّابتین فدا مظهر کلّیّۀ الهیّه و مطلع حقیقت مقدّسۀ ربّانیّه و مادون کلّ عباد له و کلّ بأمره یعملون مرجع کل کتاب اقدس و هر مسئلۀ غیر منصوصه راجع ببیت عدل عمومی ببیت عدل آنچه بالاتّفاق و یا باکثریّت آرا تحقّق یابد همان حقّ و مراد اللّه است من تجاوز عنه فهو ممّن احبّ الشّقاق و اظهر النّفاق و اعرض عن ربّ المیثاق ولی مراد بیت العدل عمومیست که از طرف جمیع بلاد انتخاب شود یعنی شرق و غرب احبّا که موجودند بقاعدۀ انتخاب مصطلحۀ در بلاد غرب نظیر انگلیس اعضائی انتخاب نمایند.
و آن اعضا در محلّی اجتماع کنند و در آنچه اختلاف واقع یا مسائل مبهمه و یا مسائل غیر منصوصه مذاکره نمایند و هر چه تقرّر یابد همان مانند نصّ است و چون بیت عدل واضع قوانین غیر منصوصه از معاملاتست ناسخ آن مسائل نیز تواند بود یعنی بیت عدل الیوم در مسئلهئی قانونی نهد و معمول گردد ولی بعد از صد سال حال عمومی تغییر کلّی حاصل نماید اختلاف ازمان حصول یابد بیت عدل ث انی تواند آن مسئلۀ قانونیّه را تبدیل بحسب اقتضای زمان نماید زیرا نصّ صریح الهی نیست واضع بیت عدل ناسخ نیز بیت عدل.
(الواح وصایای حضرت عبدالبهاء)
مبادا کسی تأویل نماید و مانند بعد از صعود هر ناقض ناکثی بهانهئی کند و علم مخالفت برافرازد و خودرأیی کند و باب اجتهاد باز نماید نفسی را حقّ رأیی و اعتقاد مخصوصی نه باید کل اقتباس از مرکز امر و بیت عدل نمایند و ما عداهما کلّ مخالف فی ضلال مبین.
(الواح وصایای حضرت عبدالبهاء)
خلاصهٴ کلام اینست که قبل از الف نفسی نَفَس نتواند زد باید در سلک رعیّت باشد و خاضع و خاشع اوامر الهی و احکام بیت العدل اگر از حکم بیت العدل عمومی مقدار رأس ابره تجاوز نماید یا در اطاعت توقّف کند مردود و مطرود است.
(منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء، جلد ۱، شمارۀ ۳۳)
ثمّ اعلمی یا امةاللّه انّ النّسآء عند البهآء حکمهنّ حکم الرّجال فالکلّ خلق للّه خلقهم علی صورته و مثاله ای مظاهر اسمائه و صفاته فلا فرق بینهم و بینهنّ من حیث الرّوحانیّات الأقرب فهو الأقرب سوآء کان رجالاً او نسآءً و کم من امرأة منجذبة فاقت الرّجال فی ظلّ البهآء و سبقت مشاهیر الآفاق.
و امّا بیت العدل بنصوص قاطعة فی شریعة اللّه اختصّ بالرّجال حکمة من عند اللّه و سیظهر هذه الحکمة کظهور الشّمس فی رابعة النّهار.
(منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء، جلد ۱، شمارۀ ۳۸)
الحمد للّه در امر مبارک جمیع این ابواب مسدود است زیرا مرجع مخصوص تعیین شده است که آن مرجع مخصوص حلّال جمیع مشکلات است و دافع جمیع اختلاف و همچنین بیت عدل عمومی دافع جمیع اختلاف است آنچه بیت عدل بگوید مقبول و هر نفسی مخالفت نماید مردود ولی هنوز بیت عدل عمومی که شارعست تأسیس نشده است.
دیگر راه اختلافی نمانده ولی هواجس نفسانی مورث اختلاف میشود مثل ناقضین ناقضین شبههئی در میثاق ندارند ولی غرض نفسانی آنانرا بایندرجه رسانده نه اینست که نمیدانند میدانند و مخالفت میکنند.
(منتخباتى از مكاتيب حضرت عبدالبهاء، جلد ۱، شمارۀ ۱۸۷)
مقصود اینست که قبل از الف کسی سزاوار تکلّم بحرفی نیست ولو مقام ولایت باشد کتاب اقدس مرجع جمیع امم و احکام الهی در آن مصرّح احکام غیر مذکوره راجع بقرار بیت العدل دیگر اسباب اختلافی نه … زنهار زنهار مگذارید نفسی رخنه کند و القاء فتنه نماید اگر اختلاف آرائی حاصل گردد بیت عدل اعظم فوراً حلّ مشکلات فرماید و اکثریّت آرا آنچه بیان کند صرف حقیقت است زیرا بیت عدل اعظم در تحت حمایت و عصمت و عفّت سلطان احدیّتست و او را صیانت از خطا فرماید و در ظلّ جناح عفّت و عصمت خویش محافظه نماید هر کس مخالفت کند مردود گردد و عاقبت مقهور شود.
و بیت عدل اعظم بترتیب و نظامی که در انتخاب مجالس ملّت در اوروپا انتخاب میشود انتخاب گردد و چون ممالک مهتدی شود بیوت عدل ممالک بیت عدل اعظم را انتخاب نماید.…
والّا تأسیسش مشروط بایمان جمیع ممالک عالم نه مثلاً اگر وقت مقتضی بود و فساد نداشت احبّای ایران وکلائی انتخاب مینمودند و احبّای امریک و هند و سائر جهات نیز وکلائی انتخاب مینمودند و آنان بیت العدلی انتخاب مینمودند آن بیت العدل اعظم بود والسّلام.
(از الواح حضرت عبدالبهاء)
از میزان کلّیّۀ بدعت سؤال نموده بودی بدعت احکامیست که نصّ کتاب نه و بیت العدل عمومی تصدیق آن ننماید.
(از الواح حضرت عبدالبهاء)
مسائل کلّیّه که اساس شریعت اللّه است منصوص است ولی متفرّعات راجع ببیت عدل و حکمت این این است که زمان بر یک منوال نماند تغیّر و تبدّل از خصائص و لوازم امکان و زمان و مکان است لهذا بیت العدل بمقتضای این مجرا مینمایند.
و همچه ملاحظه نشود که بیت العدل بفکر و رأی خویش قراری دهند استغفراللّه بیت العدل اعظم بالهام و تأیید روح القدس قرار و احکام جاری نماید زیرا در تحت وقایت و حمایت و صیانت جمال قدم است و آنچه قرار دهد اتّباعش فرض و مسلّم و واجب و متحتّم بر کلّ است ابداً مفرّی از برای نفسی نه.
قل یا قوم انّ بیت العدل الأعظم تحت جناح ربّکم الرّحمن الرّحیم ای صونه و حمایته و حفظه و کلاءته لأنّه امر المؤمنین الموقنین باطاعة تلک العصبة الطّیّبة الطّاهرة و الثّلّة المقدّسة القاهرة فسلطنتها ملکوتیّة رحمانیّة و احکامها الهامیّة روحانیّة.
باری مقصود و حکمت ارجاع احکام مدنیّه ببیت عدل این است و در شریعت فرقان نیز جمیع احکام منصوص نبود بلکه عشر عشر معشار منصوص نه اگرچه کلّیّهٴ مسائل مهمّه مذکور ولی البتّه یک کرور احکام غیر مذکور بود بعد علما بقواعد اصول استنباط نمودند و در آن شرائع اوّلیّه افراد علما استنباطهای مختلف مینمودند و مجرا میشد حال استنباط راجع بهیئت بیت العدل است و استنباط و استخراج افراد علما را حکمی نه مگر آنکه در تحت تصدیق بیت عدل درآید و فرق همین است که از استنباط و تصدیق هیئت بیت عدل که اعضایش منتخب و مسلّم عموم ملّت است اختلاف حاصل نمیگردد ولی از استنباط افراد علما حکماً اختلاف حاصل شود و باعث تفریق و تشتیت و تبعیض گردد و وحدت کلمه بر هم خورد و اتّحاد دین اللّه مضمحلّ شود و بنیان شریعت اللّه متزلزل گردد.
(از الواح حضرت عبدالبهاء)
و امّا احکام غیر مذکورۀ در کتاب جمیعاً راجع به بیت عدل است نه عبدالبهآء زیرا او مبیّن حکم مذکور در کتابست نه شارع احکام غیر مذکوره امّا بیت عدل عمومی الهی که بعد از اعلان امر اللّه بانتخاب عموم بهائیان تأسیس میشود آن بیت العدل عمومی شارع احکام غیر منصوصهٴ در کتابست و بر جمیع اطاعت فرض و واجب و حتم است و چون بیت عدل بالاجماع یا باکثریّت آراء احکام غیر منصوصهٴ در کتاب را تعیین نمایند هر کس لم و بم گوید فقد خالف اللّه فی سلطانه و خاصمه فی برهانه و جادله فی آیاته و انکره فی اوامره.
(از الواح حضرت عبدالبهاء)
بدان که عصمت بر دو قسم است عصمت ذاتیّه و عصمت صفاتیّه و همچنین سائر اسما و صفات مثل علم ذاتی و علم صفاتی عصمت ذاتیّه مختصّ بمظهر کلّیست زیرا عصمت لزوم ذاتی اوست و لزوم ذاتی از شئ انفکاک نجوید شعاع لزوم ذاتی شمس است و انفکاک از شمس نکند علم لزوم ذاتی حقّ است از حقّ انفکاک ننماید قدرت لزوم ذاتی حقّ است از حقّ انفکاک نکند اگر قابل انفکاک باشد حقّ نیست اگر شعاع از آفتاب انفکاک کند آفتاب نیست لهذا اگر تصوّر انفکاک در عصمت کبری از مظاهر کلّیّه گردد آن مظهر کلّی نیست و از کمال ذاتی ساقط.
امّا عصمت صفاتی لزوم ذاتی شئ نه بلکه پرتو موهبت عصمت است که از شمس حقیقت بر قلوب بتابد و آن نفوس را نصیب و بهرهئی بخشد این نفوس هرچند عصمت ذاتی ندارند ولی در تحت حفظ و حمایت و عصمت حقّند یعنی حقّ آنان را حفظ از خطا فرماید مثلاً بسیاری از نفوس مقدّسه مطلع عصمت کبری نبودند ولی در ظلّ حفظ و حمایت الهیّه از خطا محفوظ و مصون بودند زیرا واسطۀ فیض بین حقّ و خلق بودند اگر حقّ آنانرا از خطا حفظ نفرماید خطای آنان سبب گردد که کلّ نفوس مؤمنه بخطا افتند و بکلّی اساس دین الهی بهم خورد و این لایق و سزاوار حضرت احدیّت نه.
ما حصل کلام اینکه عصمت ذاتیّه محصور در مظاهر کلّیّه و عصمت صفاتیّه موهوب نفس مقدّسه مثلاً بیت العدل عمومی اگر بشرائط لازمه یعنی انتخاب جمیع ملّت تشکیل شود آن بیت عدل در تحت عصمت و حمایت حقّ است آنچه منصوص کتاب نه و بیت العدل باتّفاق آرا یا اکثریّت در آن قراری دهد آن قرار و حکم محفوظ از خطاست حال اعضای بیت عدل را فرداً فرداً عصمت ذاتی نه ولکن هیئت بیت عدل در تحت حمایت و عصمت حقّ است این را عصمت موهوب نامند.
